در نيمه باز شد. مشتريها برگشتند و مرد بلند قد و چهارشانهاي را ديدند که صورت درشتي داشت و عينکتيرهاي به چشم زده بود و موهاي جوگندمياش را با سليقة زياد شانه کرده بود و همانطور که لاي در ايستاده بود، پيشخوان و مرد ساندويج فروش را نگاه کرد. انگار سراغ تلفني آمده بود و يا ميخواست آدرس جايي را بپرسد. بعد برگشت و آنهايي را که داشتند تند تند ساندويج ميخوردند زيرچشمي نگاه کرد و مردد بود. نه ميخواست حرف بزند، و نه ميخواست برگردد و نه ميخواست وارد شود. آخر سر در را هل داد و وارد شد. لباس سرمهاي فوقالعاده شيک و کفشهاي ظريفي پوشيده بود. دستمال سفيدي لاي انگشتانش گرفته بود و ميپيچيد. انگار از کثافت مغازه گرفتار دل آشوبه شده بود.
يه ماه نشده سه دفعه رفتم قم و برگشتم، دفعهي آخر انگار به دلم برات شده بود كه كارها خراب ميشود اما بازم نصفههاي شب با يه ماشين قراضه راه افتادم و صبح آفتاب نزده، دم در خونهي سيد اسدالله بودم. در كه زدم عزيز خانوم اومد، منو كه ديد، جا خورد و قيافه گرفت. از جلو در كه كنار ميرفت هاج و واج نگاه كرد و گفت: «خانوم بزرگ مگه نرفته بودي؟»

غلامحسين ساعدي در 14 دي 1314 در تبريز متولد شد. نخستين آثارش را از 1334 در مجلات ادبي به چاپ رساند. او كه در ابتدا به عنوان نمايشنامهنويسي چيره دست (با نام مستعار گوهر مراد) شهرت يافته بود، با نگارش داستانهاي زيبايي چون «گدا»، «دو برادر» و «آرامش در حضور ديگران»، جايگاه خود را به عنوان يكي از خلاقترين داستاننويسان ايران نيز تثبيت كرد.
آثار او دستمايهي برخي از بهترين فيلمهاي بلند سينماي ايران قرار گرفته است، كه از جملهي آنها ميتوان فيلمهاي "گاو" (ساختهي داريوش مهرجويي، 1348)، "آرامش در حضور ديگران" (ساختهي ناصر تقوايي، 1349) و "دايرهي مينا" (ساختهي داريوش مهرجويي، 1353) را نام برد.
ساعدي در دوم آذر 1364 به علت خونريزي دستگاه گوارش در فرانسه درگذشت و در گورستان پرلاشز در كنار صادق هدايت يه خاك سپرده شد.
كتابها:
آشفته حالان بيداربخت
تاتار خندان
ترس و لرز
توپ
چوب بدستهاي ورزيل
خانه روشني
شناختنامه غلامحسين ساعدي
ضحاك (نمايشنامه در پنج پرده)
عزاداران بيل
غريبه در شهر
غلامحسين ساعدي
گاو
واهمههاي بي نام و نشان